شکست
دوباره می خوانمت....
انگاری نانوشته ای یا به دیگر سخن...آرام آرام نوشته ای
می نامیم از نو.....
انگار آرام آرام می رانیم سوی نی زاری تهی از حکایت
که نی زارم بیزار از زر است
همه نی را آرزوم که بس تنها پر ز نی....
دوباره بخوانم که از نو نامیدیم...منم
ان سان ...بود خالی ز ان...سانم من...زارم من...همه پر ز تنهاییم ..نی م من.
-بابا بی خیال شید...
-نه جون تو...ببین..همه منتظرن...
-ای بابا...باشه..اهوم!اهوم...
"عاطفه...عاطفه...د بابا عاطفه.." *
کار هر روزمون بود...از مدرسه که میومدیم بیرون من میشدم رضای خانه سبز...صدام توی
بچه ها از همه خش دار تر بود و موهام لخت تر...عاشق خسرو هم که بودم
موهای لختمو تکون تکون میدادم و کمی هم قوز می کردم و دستا رو تا سر شونه میاوردم بالا و
داد میزدم: عاطفه..عاطفه...عاطفه
من می شدم حمید هامون و اون علی عابدینی من می شد...
آره...دایی خسرو هم رفت.....
*پاییز 75 دبیرستان امامی
قصه من روایت زنبورها و رودهاست...
ساز و کار پروانه با کوره راه هاست ...
. آواز سرخوشانه دشتی ست
پر از اندوه رد پای کاروان
***
سوسوی نور همراه
در تاریک نیمه شب پر از تنهاست...
یاد نیم دایره پیرمرد
در آواز مثلثهاست
***
وآواز بی تاب نردبان
در تمنای آبیه آسمان
پشت به پشت کاه گلی هاست
بی مور و مورستان.
تمام این نا تمام با تمامی تمام خویش تمامیت این ناتمام تمام خویش را تمام کرده
و میگوید:
"بیا به اینسوی جوی ..زلال آب را مگر نمیبینی که تو را می خواند
بیا
بیا که زلال آب را رد می شوی
رد میشوی و می بینی هر آنچه را که رد نشده نمی انگاشتی "
همه انگار خویش را آنسوی زلال آب که تو را می خواند آرام.....
آرام می گذاری و...
تمام داستان ناتمام این تمام ..
تمام می شود.
مرگ
این پوسته تلخ ظاهری
درون لطیف و شیرین و منش آرامش را دوست دارم
منشی که میکوشد به اصل انسان احترام بگذارد....
ونه عقیده ای که روزگار می تواند به راحتی عوضش کند.
زمانی که کسی می خواهد حرف مهمی بزند سعی میکند از اتفاقهای مهم زندگیش بگوید:
از یکسو تدارک ساگرد ازدواج* میبینیم واز سوی دیگر مترصد رفتنیم...رفتن.
Some thing I can never have*
I still recall the taste of your tears
Echoing your voice just like the ringing in my ears
My favorite dreams of you still wash ashore
Scraping through my head 'till I don't want to sleep anymore
You make this all go away
im down to just one thing
I'm starting to scare myself
You make it all go away
I just want something
I just want something I can never have
You always were the one to show me how
Back then I couldn't do things that I can do now
This thing is slowly taking me apart
Grey would be the color if I had a heart
Come on tell me
You make this all go away
I'm down to just one thing
I'm starting to scare myself
You make this all go away
You make it all go away
I just want something
I just want something I can never have
In this place it seems like such a shame
Though it all looks different now, I know it's still the same
Everywhere I look you're all I see
Just a fading fucking reminder of who I used to be
I just want something I can never have
*A lyric by Trent Reznore
جاده*
*پ.ن: عاریت گرفته شده از اثر بی بدیل فدریکو فلینی.
" دیروز تا امروز"
ان کس که گمانش و خیالش که زحال تو خبری داشت
بی پرده مگو رازکه به دنیاطلبی روز و شبی داشت
شب در پی ما پی در پی ما ز ما و اندر خم ما
چون شمس بدید به خیالش چو ملاپئک نزد خدا بال و پری داشت
کس نداند که چه حالی شود ان بنده خام
بیچاره ندانست که حسن زیر سرش دو صد
حور و پری* داشت.!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*پ.ن:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Im in mood *
هنوز لقمه اول ازهشتمین اسلایس کوکوی به یادگار مانده از دوش رو پایین نداده بودم
که خبر امد باز هم کار بی کار!!
زهر مار شد لقمه اول از هشتمین اسلایس کوکوی یادگاری.
از 2 هفته پیش که خبر اجرای افرای استاد رو شنیدم
شب و روزم شده بود کوکو.
از ترس روبرو شدن با حقیقت مسیرمو طوری تغییر میدادم که از چهار راه پهلوی عبور نکنم
تا امروز که روز اول اجرا بود و
مجموعه تاتر شهر همچنان به علت تعمیرات اساس
تعطیل است.
فی المجلس دستها را بالا میگیریم و در جهت تعجیل در اجرای استاد
کوکوی یادگاری را بایکوت می کنیم.
*ترانه ای از john lee hooker